دعوت
سلام دوستان عزیزی که پیگیر وبلاگ ما بودند
از این به بعد میتوانند به کانال های ما در نرم افزار تلگرام و سروش بپیوندند.
به آیدی ما در تلگرام:
و آیدی ما در سروش:
http://sapp.ir/majmaghaemshahr
مراجعه فرمایید.
سلام دوستان عزیزی که پیگیر وبلاگ ما بودند
از این به بعد میتوانند به کانال های ما در نرم افزار تلگرام و سروش بپیوندند.
به آیدی ما در تلگرام:
و آیدی ما در سروش:
http://sapp.ir/majmaghaemshahr
مراجعه فرمایید.
الهی به دل نور دیدن بده
به گوش درونم شنیدن بده
به وقتش بياموز گفتن مرا
زیاده ز گفتن شنفتن مرا
دو چشم سرم را به عالم ببند
مبادا کِشَد مردمانم به بند
درونم منوّر کن از نور خویش
کنم قطع اُمّید از غیر و خویش
شراب ولایت به کامم بریز
شکر با نمک در کلامم بریز
تعصّب، طمع، ترسِ از ماخَلَق
دلیلند هر سه به کتمان حق
به لطفت بيانداز در جسم و جان
غم دین به جای غم آب و نان
به تو میگریزم ز خودبینی ام
به خاک تواضع بکش بینی ام
رهايم مگردان به حال خودم
نگاهی بکن بلکه آدم شدم
فُضیلْ آفریننده از آن نگاه
که از شرّ دزدان بدارد نگاه
مبادا گذاری که یاغی شوم
همانندِ فرعون طاغی شوم
اجازه مده همدم بُت شوم
ستم بینم و بی تفاوت شوم
کلامی شنیدم که بر دل نشست
که قدر بشرزاده با دانشست
نویسنده قربان گوینده اش
چه نغز است و پُر مغزِ پوینده اش
همین علم هم در حساب و کتاب
گهی مثل نور است و گاهی حجاب
نشستی که برخاستش سالم است
همان همنشینیّ با عالم است
نه هر عالمی حافظ و عامل است
به علمش عمل گر کند کامل است
اگر عالِمی را نمودی مدد
حسن زاده ی آملی میشود
وگر ضدّ و خصم یمانی شود
رهایش کنی شَلْمَغانی شود
خودت رهنمایی کنم ای امین
ز علم الیقین سوی عین الیقین
مرا ده مسیر کمیتت نشان
سر سفره ی اهل بیتت نشان
بیا زشت و زیبایم از دم بخواه
پر و پای طاووس با هم بخواه
در فصل خطر امیر را گم نکنید
آن وسعت بی نظیر را گم نکنید
تنها ره ِ جنت از علی می گذرد
ای همسفران غــدیر را گم نکنید
تا به سحر بگریند زهرا و آل حیدر
آمد شب وداعِ یک خواهر و برادر
هستند این دو محزون بر یکدگر چو مجنون
فردا شود یکی شان غرقه به لُجّه ی خون
امشب وجود خواهر پر شور و سوز و آوا
فردا سر برادر بر نیزه های أعدا
امشب حزینه خواهر غرق شکوه و اِجلال
فردا تنِ برادر بی سر به خاک گودال
امشب گل رباب است در بین گاهواره
فردا خورد سه شعبه بر حلق شیرخواره
واویلتا واویلا(2)
کلید قفل مشکل هاست، عباس
به مردی شهرة دنیاست، عباس
مروت، ریزه خوار خوان لطفش
فتوت، صورت و معناست، عباس
حسین بن علی را عبد صالح
ولی بر ماسوا مولاست، عباس
به دشت کربلا، آرامش دل
برای زینب کبراست، عباس
بود بدر منیر هاشمیون
که زیباتر، ز هر زیباست، عباس
بزن بر دامنش دست توسل
که در جود و سخا آقاست، عباس
اگر چه زادهیام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
ثمر دلم که وجود تو شده پاره چون جگرم علی
منم آسمان ولایت و تو ستارۀ سحرم علی
بنگر ز داغ تو ای پسر، که چه آمده به سرم علی
توبگوچگونه نگهکنم، که تو جان دهی به برم علی
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی
از ازل تیر بلایم در نظر بود ای پدر
حنجرم نه پای تا فرقم سپر بود ای پدر
مصطفی حلق تو را بوسید تو حلق مرا
هر دو را آن روز در مد نظر بود ای پدر
شد سرم از پوست آویزان تو می دانی چرا...
حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر..
ازحسن هرکس که دردل ذره ای هم کینه داشت
نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت
تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو
وای از سنگینی نعل سواران ای عمو
مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده
سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده
بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست
مفصلم ازهم جدا شد استخوان هایم شکست
عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند
دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند
می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:
می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه
--------
طفلان حضرت زینب(س)
گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم
و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم
تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم
ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم
رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما
نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا
من زکار خود پشیمانم حسین
بر تو مهمانم حسین
کن نظر بر چشم گریانم حسین
بر تو مهمانم حسین