دهه اول ذیقعده

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر

۱۱ ذیقعده ميلاد با سعادت حضرت ثامن الحجج، علي بن موسي الرضا (عليهما السلام)

روز يازدهم ذيقعدة سال ١٤٨ هـ .ق. ولادت با سعادت حضرت ثامن الحجج،‌ علي بن موسي(عليهما السلام) در مدينة منوره واقع شد.  پدر بزرگوار ايشان حضرت موسي بن جعفر(عليهما السلام) و مادر عظيم الشأن آن جناب، نجمه(سلام الله عليها) بودند.
حضرت نجمه(سلام الله عليها) ميفرمايد: «هنگامي كه به  پسرم علي بن موسي الرضا باردار شدم،‌هيچ گونه احساس سنگيني نكردم؛ وقتي مي‌خوابيدم، صداي تسبيح و تهليل و حمد را از رحم خود مي‌شنيدم، هراسان مي‌گشتم؛ هنگامي كه بيدار مي‌شدم ديگر چيزي نمي‌شنيدم. وقتي حضرت رضا(عليه السلام) به دنيا آمد، يك دستش را بر زمين نهاد، سرش را به سوي آسمان بلند كرد و ‌لبهايش را حركت ‌داد كه گويي سخن مي‌گويد؛ در اين لحظه پدرش حضرت موسي بن جعفر(عليهما السلام) وارد شد و به من فرمود: "اي نجمه! كرامت پروردگارت بر تو گوارا باد!" نوزاد را در پارچه سفيدي پيچيدم و به حضرت موسي بن جعفر (عليهما السلام) دادم.‌ در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. بعد آب فرات طلبيد و كام او را با آن برداشت و سپس او را به من سپرد و فرمود: "اين كودك را بگير كه حجت خدا در زمينش مي‌باشد"». 
مفضل بن عمر مي‌گويد: «به محضر مبارك امام كاظم(عليه السلام) رفتم، ديدم آن حضرت، امام رضا(عليه السلام) را در حالتي كه كودك خردسالي بود به بغل گرفته، مي‌بوسد و به سينه‌اش مي‌چسباند و خطاب به او مي‌فرمايد: "پدر و مادرم به فدايت! چه قدر خوشبو و زيبا هستي، و برتري تو برديگران آشكار است"».
به امام عرض كردم: «فدايت شوم! به گونه‌اي محبت اين كودك بر قلبم افتاده كه قلب هيچ كس جز شما ، مانند من سرشار از محبت او نيست».
امام فرمود: «اي مفضل! مقام اين كودك نزد من، همچون مقام من در نزد پدرم مي‌باشد. آنها فرزنداني بودند كه پاكي و فضيلت را از همديگر گرفته بودند». 
عرض كردم: «اين كودك همان است كه بعد از شما عهده دار و صاحب امر امامت است؟‌»
امام فرمود: «آري! ‌كسي كه از او پيروي كند، راه رشد و هدايت مي‌پيمايد و كسي كه از او نافرماني كند، به راه كفر مي‌رود». 

ادامه نوشته

یک مجلس برای رجایی

اى كه مى خواهى جمال بى مثال یار را

در حریم دل چرا ره مى دهى اغیار را

دیدن نادیده را عشق خودى ها حائل است

از خودى بگذر كه تا بى پرده بینى یار را

درس هشیارى برو در مكتب مستان بخوان

زانكه این مكتب به مستى مى كشد هشیار را

در مسیر عشق همچون میثم خرمافروش

با على باش و به گردن نه طناب دار را

پاك كن زآیینۀ دل گرد خودبینى كه كور

با عصایى مى كند پیدا رهِ هموار را

گر كه در حصن امان خواهى ز حق اذن دخول

در كف نفس دنى هرگز مده افسار را

صبح وصال چه جان سوز است سوختن دو پروانه سبک بال که گرد شمع تابناک این دین آسمانی به طواف درآمدند و عاشقانه سوختند. باری، میدان پاسداری از دین و تلاش در جلب رضایت محبوب، مسلخ عشقی است که در آن، جز نکو را نکشند.

شهادت برترین معراج عشق است

صبح گاه عروج دو دلداده شیدای دوست، رجایی و باهنر، زمین از ولوله عشاق به لرزه درآمده بود. پیکرپاک راست قامتان جاودانه تاریخ چنان بر سر دست ها می گشت که گویی مرغی به شوق آشیانه خویش، هوای پریدن دارد.

هر که را دستیاب می شد، دستی بر آن دو سفر کرده می کشید و دستی بر روی خویش.

خدایا! این چه عشقی است که از شوق وصال تو، دوستداران تو، محبوب دل های مردمانند. این ها عاشقان توأند: «مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه».

باز آ حدیث لاله ها را سر کن ای دوست

یادی ز عاشورای شهریور کن ای دوست

بنگر عروج سرخ یاران سحر را

خونین حدیث عشق را باور کن ای دوست

سر در گریبان گیر و محزون ناله سر کن

صهبای غم در سینه ساغر کن ای دوست

آن یار در خون خفته را بنگر برادر

اشکی نثار آن گل پرپرکن ای دوست

از این مصیبت دیده و دل غرقه خون شد

فکری به حال این دل مضطر کن ای دوست

یاد شهیدان ره حق جاودان باد

تاج شهیدان بر سر اختر کن ای دوست

بشنو تو پند حافظ شیرین سخن را

شرح حدیث هجر را آخر کن ای دوست

کجایند مردان بی ادعا

از اولین مصوبات دولت آقای رجایی، این بود که وزرا باید در بدترین اتاق‏های مجموعه وزارتی مستقر بشوند. خود ایشان هم اتاق کوچک منشی‏ها را به عنوان اتاق کار انتخاب کرد.مصوبه دیگر این بود که وزرا «پیش رو»، «پس رو» نداشته باشند و آخرین مصوبه این بود که حقوق هر وزیر برابر با متوسط حقوق کارمندان دولت در آن زمان، یعنی حدود 7 هزار تومان باشد

دخترم : مي داني كه از خصوصيات شب شدت يافتن امراض ،  آرام شدن كشمكشها  ، خاموشي بيهوده گويان و راز و نياز مومنان  با خدا  ... است . شب نعمت است همچنان كه روز نعمت مي باشد

 

چيزي که من هميشه در زندان انفرادي با خودم مي گفتم اين بود که رجايي،همه اش نبايد ديگران سرنوشت باشند و تو آنها را بخواني. يکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار ديگران بخوانند 

مرحبا ‌ای همدلانِ نیک‌بخت
عزمِ حق کردید و بَربَستید رخت
 

آفرین بر راه و رسمِ پاکتان
سیرِ عرفانی سوی افلاکتان
 
سال‌ها در عشقِ دین خوش سوختید

 علم و ایمان را بهم بَردوختید 
اُمّت از تقوایتان ره‌توشه ساخت
کفر ازرق جامعه، یکسَر رنگ باخت
 
ای عزیزان راهِ ما راهِ شماست
چون رهِ هموارتان، راهِ خداست
 
با امام ِ اُمّتِ حق‌جوی خویش
عهد می‌بندیم محکم‌تر ز پیش
 
چون رجایی، باهنر، بی‌گفتگو
جان و سَر، بازیم اندر راهِ «او»

 ----------

چه ظلم‌ها که به اولاد مصطفی کردند

خدا گواست به آل علی جفا کردند

گلوی تشنه بریدند از حسینش سر

سر مقدس او را به نیزه‌ها کردند

امام چارم ما را به شام آوردند

میان خلق ورا خارجی صدا کردند

امام پنجم ما را به زهر کین کشتند

بسا ستم که به آن حجت خدا کردند

به بیت حضرت صادق هجوم آوردند

قیامتی دگر از این ستم به پا کردند

سر برهنه دل شب ز خانه‌اش بردند

چه ظلم‌ها که به آن نجل مصطفا کردند

در آن سیاهی شب، اهل بیت آن مظلوم

گریستند و برای پدر دعا کردند

همه سواره و او را پیاده می‌بردند

نه رحم کرده، نه از حضرتش حیا کردند

سه بار تیغ کشیدند بهر کشتن او

عجب به عهد رسول خدا وفا کردند!

امام صادق ما را به زهر کین کشتند

مدینه را ز غمش دشت کربلا کردند

هزار مرتبه نفرین حق بر آن قومی

که خط خویش ز آل علی، جدا کردند

برای غصب خلافت زدند زهرا را

چه شد که کودک ششماهه را فدا کردند

به جای شاخۀ گل بار هیزم آوردند

حقوق فاطمه را پشتِ در ادا کردند

بسوز و شعله برافروز از جگر «میثم»

که حمله بـر حرم وحی کبریا کردند

جلسه سوم در ماه شوال مجمع

گرچه پیش از خواهش سائل عنایت می كند

 ای صداقت تا قیامت بنده ای از بندگانت

از ازل دَرد به پیمانۀ خوبان كردند

خواهم از طوفان غم چون ابرْ درهامون بگریم

ادامه نوشته