lمیلاد کوثر نبی

درعرش ز شادی و شعف همهمه است

بین  همه قدسی نفسان زمزمه است

گر جان و دل اهل ولایت شاد است

میلاد امام و مادرش  فاطمه است

-------------------------

الگوی همیشه باورت آمده است

سرچشمۀ نور اطهرت آمده است

گر عیدی خویش را ز تو می طلبیم

ای صاحب عصر مادرت آمده است

كريما به رزق تو پرورده ايم

به انعام و لطف تو خو كرده ايم

گدا چون كرم بيند و لطف و ناز

نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنيا تو كردى عزيز

به عقبى همين چشم داريم نيز

خدايا به عزّت كه خوارم مكن

به ذُلّ گنه شرمسارم مكن

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد بجز آستانت سرم

تو دانى كه مسكين و بيچاره ايم

فرومانده نفس امّاره ايم

به مردان راهت كه راهى بده

وزين دشمنانم پناهى بده

خدايا به ذات خداونديت

به اوصاف بى مثل و ماننديت

به لبّيك حجّاج بيت الحرام

به مدفون يثرب عليه السلام

به طاعات پيران آراسته

به صدق جوانان نوخاسته

كه چشمم ز روى سعادت مبند

زبانم به وقت شهادت مبند

 -------

دل که با دلبر نباشد چشم تر بی فایده است

دیدگان خواب را شوق سحر بی فایده است

از فراق آزرده ای فکر راه چاره باش

بی عمل هی صحبت ازخون جگربی فایده است

کربلا که می روی تصمیم بر تقوا بگیر

دست خالی چون که برگردی سفربیفایده است

من از این و آن خبر دارم ولی ازیار نه

جز ظهوراصلا برایم هر خبر بی فایده است

پای منبرها  نشستن هم مرا آدم نکرد

صحبت از انسانیت درگوش کر بی فایده است

نفس را اول فدای مقدمش کن بعد سر

ترک لذت تانکردی ترک سر بی فایده است

شهرماوقتی که جای یوسف زهرا نشد

در پی اش گشتن میان هرگذربی فایده است

منتَظِر باید برای منتَظَر کاری کند

هرچه هم باشد درخت بی ثمر بی فایده است

صورت سرخ شهیدان برهمه اثبات کرد

ادعای عشق بی میل خطر بی فایده است

ازتوماآموختیم این درس را ای منتقم

گریه جز بر کربلا از هر نظر بی فایده است

------

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت

بی تو ای هستیِ حیدر چه عذابی بكشم

زار و سرگشته و مُضطر چه عذابی بكشم

هر نفس ، هر دلِ شب آرزوی مرگ كنم

سرِ این قبرِ مُطَّهر چه عذابی بكشم

چقدر عمرِ تو در خانه ی من زود گذشت

آه ای سوره ی كوثر چه عذابی بكشم

بعدِ نُه سال از این شرم، كه خم گشته و پیر

دادمت دستِ پیمبر چه عذابی بكشم

موقعِ رفت و شد از خانه كه می گردد باز

لنگۀ سوختۀ در چه عذابی بكشم

نیمی از صورتِ تو پردۀ اِبهام گرفت

از غمِ سیلی و معجر چه عذابی بكشم

هر شب از روضۀ تكراری كابوسِ حسن

مادرم را نزن آخر چه عذابی بكشم

زینبت بر سرِ سجاده زبان می گیرد

من از این نوحۀ مادر چه عذابی بكشم

از خدا در غمِ تو صبرِ مرا می خواهد

چادر انداخته بر سر چه عذابی بكشم

بچه های تو سرِ سفره تحمّل نكنند

جایِ خالیِ تو دیگر چه عذابی بكشم

هیچ كس از خبرِ مرگِ تو افسوس نخورد

بعدِ  تو گشته مُقدر چه عذابی بكشم

بینِ مسجد همه برگشته به من خیره شدند

قاتلت رفت به منبر چه عذابی بكشم

از چهل مرد نمائی كه تو را سخت زدند

شده تقدیر مكرر چه عذابی بكشم

خارِ چشمم شده خندیدنِ قنفذ هر روز

بی تو ای لالۀ پرپر چه عذابی بكشم